
این روزا مدام به این فکر میکنم که زیستنم چه فایدهای داره؟ و اگه من نبودم، این کرهی خاکی چه کسی رو از دست میداد؟ و اگه نباشم، چه اتفاقی ممکنه تو دنیا بیوفته که همه بابتش ناراحت یا خوشحال بشن؟ دارم خیلی مِلووار، به پوچی میرسم. به اینکه چقدر وجودم بیهودهست و در کلِ صفحهی تاریخ، حتی یک نقطهی کوچیک هم نخواهم بود. صرفا اومدم که یه چیزایی رو ببینم و بگم و برم؟ یه رفتنی که انگار از اول وجود نداشته... ...
ادامه مطلب
در سریال فرار از زندان ما افرادی رو میبینیم که کاملا به دنیای اطرافشون بی اعتمادن. چرا؟! چون از همه ضربه دیدن. چون به هرکی اعتماد کردن، طوری در کاسشون گذاشته که دیگه آبدیده شدن. این افراد مذکور در سریال، حتی خودشون هم به افرادی مبدل شدن که نمیشه هیچ حسابی روشون باز کرد. یعنی میخوام بگم تا وقتی خودشون، بقیه رو میپیچونن و براش نقشه میکشن، از بقیه هم توقع اعتماد ندارن! چون جنس خودشون رو میشناسن و این کاملا عادلانس...در این سریال، ما شاهد افراد دورو یا به اصطلاح "منافق" هم هستیم! بازیگرانی نظیر سلف. که دوباره برمیگردیم به مسئله ی قبل که نمیشه به هیچ وجه روی هیچکس، تاکید میکنم، "هیچکس" (حتی اگر اون شخص، قابل اعتماد ترین رکن جامعه؛ یعنی پلیس بوده باشه) حساب باز کرد! این افراد، چنان نقششون...
ادامه مطلب