خرید بک لینک
ما واقعا انسانهای پوچی هستیم. دو روییم. خیلی راحت به هم دروغ میگیم و خیانت میکنیم. زیرآب همکارمونو میزنیم و جلوش میگیم و میخندیم. مغزمون تهی هست اما خودمونو باشعور میپنداریم. به راحتی تو ذهنمون، بقیه رو قضاوت میکنیم. اما رسالتمون چیه؟ آیا اومدیم به دنیا تا اون رو پُر از سیاهی کنیم؟ پُر از نفرتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: پنجشنبه 1 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:32

میرن. به همین راحتی. همهی آدمای دورت. اصلا بودنشون چه فایدهای داشت که نبودشون داشته باشه؟ کی اهمیت میده؟ هیچکس. هیچکس، «تو» براش مهم نیستی. مهم حالِ بدته اتفاقا. اصلا فکر میکنی چرا دورت جمع میشن؟ چرا وقتی زانو زدی کنار قبر عزیزت، دورت حلقه میزنن؟ به خاطر همدردی با تو؟ به خاطر اینکه تنها نباشی؟ نهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: پنجشنبه 1 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:32

نمیدونم چرا خودت رو ازمون گرفتی. فکر میکردی کسی یادت نمیکنه ولی ببین چقدر سراغت رو میگیرن همه. کاش بودی. کاش بودی و میدیدی چقدر همه دوستت دارن. جای خالیت اینجا، توی همهی وبلاگایی که "تو" قالبشون رو درست کردی، حس میشه عرفان...

+ لطفا برای شادی روحِ عرفانِ عزیز، فاتحهای قرائت کنید.
+ ممنون از فاطمهی عزیزم که از همون سال دنبال سرنخی از دوستمون بود و اگه پیگیریهاش نبود، شاید تا ابد، در گردابِ بلاتکلیفی، گرفتار میموندیم.

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: سه شنبه 11 آذر 1399 ساعت: 17:11

زندگیمان توامان شده با گرانی و تورم. روز به روز وضعیت بدتر میشود و کسی پاسخگو نیست. حتی شخصِ اولِ مملکت، سکوت کرده و شاید منتظر است دولت تدبیر و امید، زودتر به پایان برسد. اما تا آن زمان، منِ جوان باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: سه شنبه 11 آذر 1399 ساعت: 17:11

پلان یک:همین الان رفتم سوپرمارکت. روغن میخواستم. دست گذاشتم روی روغنی که 23 تومن بود. تا برداشتم، متصدی گفت اون 25 تومنه. گفتم ولی روش که نوشته 23. گفت خرید قبلمونه. چند ماه پیش خریدم. گفتم خب به هرحادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: سه شنبه 11 آذر 1399 ساعت: 17:11

این روزا مدام به این فکر میکنم که زیستنم چه فایدهای داره؟ و اگه من نبودم، این کرهی خاکی چه کسی رو از دست میداد؟ و اگه نباشم، چه اتفاقی ممکنه تو دنیا بیوفته که همه بابتش ناراحت یا خوشحال بشن؟
دارم خیلی مِلووار، به پوچی میرسم. به اینکه چقدر وجودم بیهودهست و در کلِ صفحهی تاریخ، حتی یک نقطهی کوچیک هم نخواهم بود. صرفا اومدم که یه چیزایی رو ببینم و بگم و برم؟ یه رفتنی که انگار از اول وجود نداشته...

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 16:25

امروز خانمی در اینستاگرام پیام داد و پرسید:"آیا همجنسگرایی یک نوع بیماریست؟" حتما بیوی اینستایم را دیده بود و اعتماد کرده بود. به او توضیح دادم که یک نوع گرایش و میل جنسیست و هرکس میتواند داشته بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 16:25

اول دبستان، یه روز خیلی دستشویی داشتم. رفتم سرویس ولی زیادی شلوغ بود. منم که یه جا بند نمیشدم هیچوقت. گفتم برم داخل حیاط یه دوری بزنم بلکهم خلوت شه. بعد که خواستم دوباره برم، دیدم شلوغتر شد :| یکمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: شنبه 17 خرداد 1399 ساعت: 8:21

بهم میگه:«شاد باش دختر. توی این سنی که هستی، باید بخندی و شاد باشی.» خواستم شاد باشم و زندگی رو برای خودم و اطرافیان، مفرح کنم. تصمیم گرفتم بیدار شم و یه صبحونهی مفصل، آماده کنم. همین اتفاق هم افتاد.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:52

امروز خیلی احساس تنهایی کردم. بیشتر از قبل. اینکه نتونی آرزوهات رو به واقعیت تبدیل کنی، واقعا دشواره. دیگه تحمل هیچی رو ندارم. فقط دارم زندگی میکنم چون مجبورم. چون محکومم به ادامه دادن و من هیچوقت دلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:52

لعنت به جبر جغرافیایی و هر چی که هست کاش یه دختر اسکاتلندی بودم که صبح به صبح با سگش میرفت لبِ ساحل، تفریح. البته اینکه اسکاتلند ساحل داره یا نه رو نمیدونم. بعد گیتارش هم با خودش میبرد و شروع میکرد به نواختن. بعد بطری آب معدنیِ دماوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:52

این روزها حالِ خوش و مساعدی ندارم. به جد میتوانم بگویم دارم یکی از گُهترین برهههای زندگیام را سپری میکنم. شاید برایتان سوال پیش بیاید که چه چیزی مرا تا این حد، رنجانده؟ که خب باید بگویم خیلی چیزهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:16

درست یک هفته است که چپیدهام در خانه و مدام چای زنجبیل با لیموعمانیِ تازه میخورم. این ترکیب، حالم را بهم میزند اما مجبورم. نمیدانم چه کسی این را گفته؛ اما شنیدهام که میگویند معجزه میکند. راستش؛ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:16

صبح باشه، شنبه باشه، اولای ماه باشه، مِه باشه، تاریک باشه، سرد باشه، بیدار شدن سخت باشه، بخوای بری سرکار، مادرت منعت کنه ماشین ببری. ولی ببری. جاده لغزنده باشه، سُر باشه، ترمز کنی، نگیره. پشت چراغ قرمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:47

بنزین گرون میشه، یه عده تظاهرات میکنن. اینترنت رو قطع میکنن که اون عده، اغتشاش نکنن. اون عده با همکاری کشورهای بیگانه(همه بگین مرگ بر امریکا) میزنن همه چیو داغون میکنن. پلیس امنیت و گارد ملی، میریزن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:47

صفحه بندی