برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
نمیدونم چرا خودت رو ازمون گرفتی. فکر میکردی کسی یادت نمیکنه ولی ببین چقدر سراغت رو میگیرن همه. کاش بودی. کاش بودی و میدیدی چقدر همه دوستت دارن. جای خالیت اینجا، توی همهی وبلاگایی که "تو" قالبشون رو درست کردی، حس میشه عرفان...
+ لطفا برای
شادی روحِ عرفانِ عزیز، فاتحهای قرائت کنید.
+ ممنون از فاطمهی عزیزم که از همون سال دنبال سرنخی از دوستمون بود و اگه پیگیریهاش نبود، شاید تا ابد، در گردابِ بلاتکلیفی، گرفتار میموندیم.
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
این روزا مدام به این فکر میکنم که زیستنم چه فایدهای داره؟ و اگه من نبودم، این کرهی خاکی چه کسی رو از دست میداد؟ و اگه نباشم، چه اتفاقی ممکنه تو دنیا بیوفته که همه بابتش ناراحت یا خوشحال بشن؟
دارم خیلی مِلووار، به پوچی میرسم. به اینکه چقدر وجودم بیهودهست و در کلِ صفحهی تاریخ، حتی یک نقطهی کوچیک هم نخواهم بود. صرفا اومدم که یه چیزایی رو ببینم و بگم و برم؟ یه رفتنی که انگار از اول وجود نداشته...
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
کاش یه دختر اسکاتلندی بودم که صبح به صبح با سگش میرفت لبِ ساحل، تفریح. البته اینکه اسکاتلند ساحل داره یا نه رو نمیدونم. بعد گیتارش هم با خودش میبرد و شروع میکرد به نواختن. بعد بطری آب معدنیِ دماو
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی
برچسب:
نویسنده: پرهام نجفی