چهلمین روز - تاریخ: 1401/2/1 ساعت: 19:32
ما واقعا انسانهای پوچی هستیم. دو روییم. خیلی راحت به هم دروغ میگیم و خیانت میکنیم. زیرآب همکارمونو میزنیم و جلوش میگیم و میخندیم. مغزمون تهی هست اما خودمونو باشعور میپنداریم. به راحتی تو ذهنمون، بقیه رو قضاوت میکنیم. اما رسالتمون چیه؟ آیا اومدیم به دنیا تا اون رو پُر از سیاهی کنیم؟ پُر از نفرت
گویی بُریدهام ز جهان، ما را بس - تاریخ: 1401/2/1 ساعت: 19:32
میرن. به همین راحتی. همهی آدمای دورت. اصلا بودنشون چه فایدهای داشت که نبودشون داشته باشه؟ کی اهمیت میده؟ هیچکس. هیچکس، «تو» براش مهم نیستی. مهم حالِ بدته اتفاقا. اصلا فکر میکنی چرا دورت جمع میشن؟ چرا وقتی زانو زدی کنار قبر عزیزت، دورت حلقه میزنن؟ به خاطر همدردی با تو؟ به خاطر اینکه تنها نباشی؟ نه
برای عرفانی که چراغ زندگی اش برای همیشه خاموش شد... - تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 17:11
نمیدونم چرا خودت رو ازمون گرفتی. فکر میکردی کسی یادت نمیکنه ولی ببین چقدر سراغت رو میگیرن همه. کاش بودی. کاش بودی و میدیدی چقدر همه دوستت دارن. جای خالیت اینجا، توی همهی وبلاگایی که "تو" قالبشون رو درست کردی، حس میشه عرفان... + لطفا برای شادی روحِ عرفانِ عزیز، فاتحهای قرائت کنید. + ممنون از فاطمهی ع...
یه روز خوب میاد؟ - تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 17:11
زندگیمان توامان شده با گرانی و تورم. روز به روز وضعیت بدتر میشود و کسی پاسخگو نیست. حتی شخصِ اولِ مملکت، سکوت کرده و شاید منتظر است دولت تدبیر و امید، زودتر به پایان برسد. اما تا آن زمان، منِ جوان با
من از این مردم بیم دارم - تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 17:11
پلان یک:همین الان رفتم سوپرمارکت. روغن میخواستم. دست گذاشتم روی روغنی که 23 تومن بود. تا برداشتم، متصدی گفت اون 25 تومنه. گفتم ولی روش که نوشته 23. گفت خرید قبلمونه. چند ماه پیش خریدم. گفتم خب به هرح
To Die Slowly - تاریخ: 1399/4/8 ساعت: 16:25
این روزا مدام به این فکر میکنم که زیستنم چه فایدهای داره؟ و اگه من نبودم، این کرهی خاکی چه کسی رو از دست میداد؟ و اگه نباشم، چه اتفاقی ممکنه تو دنیا بیوفته که همه بابتش ناراحت یا خوشحال بشن؟ دارم خیلی مِلووار، به پوچی میرسم. به اینکه چقدر وجودم بیهودهست و در کلِ صفحهی تاریخ، حتی یک نقطهی کوچیک هم نخ...
روز دختر نمبارک - تاریخ: 1399/4/8 ساعت: 16:25
امروز خانمی در اینستاگرام پیام داد و پرسید:"آیا همجنسگرایی یک نوع بیماریست؟" حتما بیوی اینستایم را دیده بود و اعتماد کرده بود. به او توضیح دادم که یک نوع گرایش و میل جنسیست و هرکس میتواند داشته ب
تنها دفعهای که خجالت کشیدم، همین یک بار بود :| - تاریخ: 1399/3/17 ساعت: 8:21
اول دبستان، یه روز خیلی دستشویی داشتم. رفتم سرویس ولی زیادی شلوغ بود. منم که یه جا بند نمیشدم هیچوقت. گفتم برم داخل حیاط یه دوری بزنم بلکهم خلوت شه. بعد که خواستم دوباره برم، دیدم شلوغتر شد :| یکم
درهمیجات - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 22:52
بهم میگه:«شاد باش دختر. توی این سنی که هستی، باید بخندی و شاد باشی.» خواستم شاد باشم و زندگی رو برای خودم و اطرافیان، مفرح کنم. تصمیم گرفتم بیدار شم و یه صبحونهی مفصل، آماده کنم. همین اتفاق هم افتاد.
حرف بسیار است و دگر حوصلهای نیست - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 22:52
امروز خیلی احساس تنهایی کردم. بیشتر از قبل. اینکه نتونی آرزوهات رو به واقعیت تبدیل کنی، واقعا دشواره. دیگه تحمل هیچی رو ندارم. فقط دارم زندگی میکنم چون مجبورم. چون محکومم به ادامه دادن و من هیچوقت دل
لعنت به جبر جغرافیایی و هر چی که هست - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 22:52
کاش یه دختر اسکاتلندی بودم که صبح به صبح با سگش میرفت لبِ ساحل، تفریح. البته اینکه اسکاتلند ساحل داره یا نه رو نمیدونم. بعد گیتارش هم با خودش میبرد و شروع میکرد به نواختن. بعد بطری آب معدنیِ دماو
ظالمترین ظالمِ دنیا - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 10:16
این روزها حالِ خوش و مساعدی ندارم. به جد میتوانم بگویم دارم یکی از گُهترین برهههای زندگیام را سپری میکنم. شاید برایتان سوال پیش بیاید که چه چیزی مرا تا این حد، رنجانده؟ که خب باید بگویم خیلی چیزه
ویروسی به نام کرونا - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 10:16
درست یک هفته است که چپیدهام در خانه و مدام چای زنجبیل با لیموعمانیِ تازه میخورم. این ترکیب، حالم را بهم میزند اما مجبورم. نمیدانم چه کسی این را گفته؛ اما شنیدهام که میگویند معجزه میکند. راستش؛
لطفا با ملایمت برخورد کن مادرم! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:47
صبح باشه، شنبه باشه، اولای ماه باشه، مِه باشه، تاریک باشه، سرد باشه، بیدار شدن سخت باشه، بخوای بری سرکار، مادرت منعت کنه ماشین ببری. ولی ببری. جاده لغزنده باشه، سُر باشه، ترمز کنی، نگیره. پشت چراغ قرم
من از اون زمانیکه دلار شد 18 تومن، امیدم رو از دست دادم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:47
بنزین گرون میشه، یه عده تظاهرات میکنن. اینترنت رو قطع میکنن که اون عده، اغتشاش نکنن. اون عده با همکاری کشورهای بیگانه(همه بگین مرگ بر امریکا) میزنن همه چیو داغون میکنن. پلیس امنیت و گارد ملی، میریزن
اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن اهدا میشود به من. به خودم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:47
دیشب فیلمِ Whats Eating Gilbert Grape را دیدم. بازیِ فوقالعادهی دیکاپریو را نمیشود نادیده گرفت. راستَش از دیشب ذهنم درگیرِ آنی شده. چطور میشود یک انسانِ سالم، چنین نقشی را بازی کند و خوب از کار د
به هر قیمتی پول در آوردن درست نیست بابا جون! - تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 5:28
رفتم سر کار. به عنوان پذیرشِ درمونگاهی که نزدیکای حرم هست. از بینِ 350 نفر متقاضی، سه نفر انتخاب شدن که یکیش من بودم. یکی دیگه، وسطای آموزش، گفت که نمیاد. موندیم دو نفر که منم دارم منصرف میشم کمکم.
دد - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 16:37
میگن کسی که عاشقه، حواس درست و حسابی نداره. حالا این از کجا اومده؟ بذارین بهتون بگم: اولین امتحانِ آخرین سالِ کارشناسیم دیروز بود. باید کارت ورود به جلسهم و همینطور تحقیقی که دکتر "دال" بهم داده بود
یه کم لوس شدم جدیدا. آی نو - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 16:37
انگیزه میخوام برای نوشتن. تشویقم میکنین؟
وَ مَن دَر اِنتظارم هنوز - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 16:37
حالِ اون دختر بچهای رو دارم که جدا از مادرش، داخل اتوبوس نشسته و سرِ هر ایستگاه، به پشت سرش نگاه میکنه تا مبادا مادرش فراموشش کنه و بدونِ اون، پیاده شه...

برچسب‌های مرتبط

وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من شجریان | وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من | وه که جدا نمیشود نقش تو در خیال من | استاد شین چال کانگ | استاد شینیون ایران | استاد شینجی میکامی | استاد بزرگ کانگ شین چال | برداشت آزاد به انگلیسی | برداشت آزاد | رادیو پاتوق