من: دهنت اذیتت نمیکنه عسلم؟!
(وی همیشه چشم را با دهان اشتباه میگرفت فلذا؛ از روی ذوق):
- نه چطور مگه؟ ^__^
من: ولی پدر منو درآورده :|
(مسواک را در چشمش فرو میکند)
برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 20:47