استاد "شین" - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 6:56
کارگاه آموزشی استاد "شین" برای من و دانشجوهای امثال من،شاید فقط یک کارگاه ساده بود که راجع به مسائل روتینی مثل عشق قبل از ازدواج و گذشته ی فرد و رابطش با دیگری/دیگران،بحث میکرد و من در مخالفت با استاد "شین" و سایر دانشجوهای موافق با ایشون،همچنان مصر بودم "گذشته ی فرد اصلا و ابدا به ما مربوط نیست و ن...
پودرینگی با چاشنی طنز! - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 6:56
تجربه ثابت کرده با استاد "لام" نباید شوخی کرد.چرا؟!چون ایشون قادرن با بولدوزر از روی شما عبور کنن،بعد پیاده شن یه دورم خودشون لگدتون کنن و در آخر وقتی قشششنگ پودر شدین، تبحر خودشون رو از آسفالت کردن شما ابراز کنن و بشکن بزنن بابت این اتفاق! تصور کنید دارید اشتباه استاد "لام" رو بهشون گوشزد میکنید.ای...
رفیعک! - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 15:53
چالشی بود به نام "گوگولی بلاگر"که اطاعت امر کردیم. اینم بگم دوران طفولیتم،همون طور که از چهرم هویداست،به شدت لجباز و شر بودم!طوریکه از ستون موجود در وسط خونه ی مادربزرگم هم،بالا میرفتم:| من الله توفیق:))
نکن خواهرم!نکن... - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 0:30
لطفا و خواهشا و ملتمسا اگر به هر دلیلی،تاکید میکنم،"هر دلیلی" نشد که استحمام کنید،حداقل در اماکن عمومی نظیر خوابگاه،دستتون رو بلند نکنید!توروخدا بلند نکنید.جون مادرتون بلند نکنید.خب الان من بیهوش بشم کی پاسخگوئه؟!:|
برداشت آزاد! - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 21:51
+ میچه بلام پستونک بخلی؟! - نه +پث از این ماشینا بخل... - پول ندارم +باچه! بستنی نمیخلی؟! +از این ارزوناچ! - پسر!میگم "پول" ندارم!حالیته؟! ... - داداش!دو نخ سیگار بده ما بریم. +یه نخ سیگال بلام میخلی؟!
سیکلی به نام "قاعدگی" - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 21:51
اگر یک ذره شعور در وجود نامبارک برخی افراد بود،قطعا و حتما متوجه میشدند ماهی یک بار،نباید به بی اعصابی خانوم ها خرده بگیرن!
فداصت! - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:09
به خیر گذشت.کیک و شکلات خوردم.فشارم افتاده بود.قلبم تندتند میزد.یکی کیفم رو گرفت.داد زدم.برگشتم سمتش.صدای ترمزش توی گوشم پیچید.جلوی پام توقف کرد.داشتم سمت راست رو نگاه میکردم.نزدیک بود بمیرم... +جملات رو از انتها به ابتدا بخونید
یافتمش:)) - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:09
حس میکنم نیمم رو پیدا کردم.با توجه به این پست و مورد شماره شانزده،نیمه اینجانب،"رامین رضاییان" هست.رامین و رفیعه!!چقدر به هم میایم:دی
این قسمت:مصائب سینگلی! - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 21:29
یعنی واقعا گواهه دوتا پسر خوچتیپ از رو به روت بیان بعد دوستت هول شه ،کفش تورو از پشت،لگد کنه بعد کفشه از توو پات دراد بیوفته بیست متر اون ور تر بعد وقتی بری سراغش ببینی جر خورده؟! #دوسته_ما_داریم؟! #هول_شدگانیم #خنده_از_ته_دل
منزلکم:)))) - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 21:29
آقا جان!من دوست دارم همسریم،بعدن هاااا اسم منو توو گوشیش "منزل" سیو کنه!یا مثلا "مادر بچه ها"!!تو اگه میخوای عزیزم و عشقم و خانومم و عسل مسلی سیو کنه به خودت ربط داره!دقت کن!!به"خووودت"
میمیری ساکت شی؟!:| - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 16:58
بنده،مصداق بارز انسان جو گیر هستم!چرا؟!چون هنوز از دهن استاد در نیومده"خب!کی میخواد هفته ی بعد ارائه بده" ،این دهان نامبارکم لب به سخن میگشاید که"استاد!بنده" :| بعد وقتی این هفته ی مذکور،سر میرسه،شونصد تا ارائه روی دستم باد کرده که یکی از یکی، پر حجم تر!یکی نیست بگه میمیری ساکت شی خب؟!
خاطرات خوابگاه6 - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 1:37
دیروز چون زیاد اتفاق خاصی نیوفتاد،گفتم با امروز ادغام کنم! دو نفر از پسرای ترمولک رفته بودن یه کلاس دیگه و بعد از معرفی کتاب توسط استاد(!)،متوجه شده بودن اون کلاسشون نیست!و بعد اومدن کلاس اصلیشون که با ما بود!یعنی این دو نفر سوژه خندن!شباهت زیادی هم به لورل و هاردی از لحاظ قد دارن! ابوی بنده،یه سررس...
رادیو پاتوق! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 9:13
بشتابید و آگاه باشید که رادیو پاتوق اومد:)) +با گذاشتن نظر در لینک بالا،"تربیتِ" خود را نشان دهید:دی ++از منم تعریف کنین لطفا!مرسی:D
خاطرات خوابگاه4 - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 14:49
برخلاف دیروز،امروز خیلی زود بیدار شدم.اصلا انتظار بیدار شدن،اونم یک ساعت(!) قبل از رفتن به دانشگاه رو نداشتم!یعنی توانایی اینو دارم در کمتر از یک ربع،حاضر شم!!خلاصه رفتیم و استاد محترم،یادش رفته بود اصلا امروز با ما کلاس داره:| ما هم از لج اینایی که نیومدن،اصرار و تمنا کردیم که زنگ بزنن و بگن استاد ...
خاطرات خوابگاه2 - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 19:31
امروز ساعت 7 صبح،ماندانا بیدارم کرد و گفت زهرا اومده:| منم در حرکتی جوانمردانه(!) چنان لگدی بهش زدم که در همون لحظه ی پرت شدن،روی هوا خوابید:| طاهره هم که استاد غافلگیر کردن در همه سنوات و ادوار هست،مثل قورباغه پرید توو اتاق و وارد شد! مثل شتر مرغ حامله ام،در حین بغل کردن الناز،عربده کنان،گریه میکرد...
تلنگر14 - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 20:15
لعنتی!!!تو که انقدر حسود نبودی!!!چت شده؟!چرا تا عکسش رو میبینی اخم میکنی؟!چرا حالت بد میشه؟!چرا آرزو میکنی تا برای یک ساعت،فقط یک ساعت ،جای اون بوده باشی؟!چرا میخوای ازش بدونی اصلا؟!چرا سوال میکنی از بقیه؟!چرا وقتی میبینیش،حرفا"ش" یادت میاد و بعد دوست داری تف بندازی توو صورتش؟!چرا آرزو میکنی کاش نبو...
خ و د جدیدم! - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 20:15
گاهی اوقات هم باید تنها خرید کرد.باید تنها بیرون رفت.حتی گاهی "تنها" درد و دل کرد.گاهی اوقات باید تُ هی باشی.هیچ کس(به اصطلاح) آویزانَت نباشد.گاهی باید همان طور که جلو را نگاه میکنی،به جلو هم پیش بروی.نگران کسی نباشی که جا ماند یا نه.اصلا برایت اهمیت نداشته باشد بود و نبودش.گاهی باید خودت را در خودت...
خاطرات خوابگاه - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 20:15
بالاخره روزمرگی هام تموم شد و امروز ،یه روز متفاوت رو تجربه کردم.وسایل هام از یک هفته پیش آماده بود چون قرار بود از خوابگاه خانم"ه" ،بریم خوابگاه بهتر که خب قسمت نبود و همون خوابگاه ترم های پیش،موندگار شدیم.ساعت حدود سه بعد از ظهر،به همراه ابوی،حرکت کردیم.واسم جای تعجب بود چرا از نصایح پدر گرام بهره...

برچسب‌های مرتبط

وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من شجریان | وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من | وه که جدا نمیشود نقش تو در خیال من | استاد شین چال کانگ | استاد شینیون ایران | استاد شینجی میکامی | استاد بزرگ کانگ شین چال | برداشت آزاد به انگلیسی | برداشت آزاد | رادیو پاتوق