سلام بمبئی - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 7:19
لعنت به فیلمای احساسی...
آخه دل من - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 5:22
عاشقی هم یک دوره ای دارد عزیزدل! حتی زن و شوهر هم، از یک جایی به بعد، دیگر عاشق نیستند. بعد آن موقع است که اگر اشتباه کرده باشی، احساس بدبختی میکنی... ● تلفیقی از عشق و نفرت! تجربه ش کردین؟! ● این آهنگ برمیگرده به حدود هفت هشت سال پیش! دوران جاهلیت
اینقد بهش فیکر کردیم که قدرت اشک ریختن نداریم - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 4:59
از اون ستاره هه موتنفرم. اونی که الان درست روبرومه. همینطور داره چیشمک میزنه برام. من نمیخوام. نمیخوام بیبینمش، دیگه نمیخوام جلو چیشمم باشه. ازش خاطره ی بد دارم. بعد هر ایتیفاق ناخوشایند، میبینمش لعنتیو. اون دفعه ام بعد اون جریان دیدمش. درست چار سال
و خود حدیث مفصل بخوان - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:22
از این کپک :| + ترم پیش، با بچه ها قیمه درست کردیم، قرار بود ظرفارو من بشورم. شستم ولی چون این قابلمه هه هنوز قیمه داشت، توو یخچال گذاشتم و برگشتم خونه و کلا یادم رفت تا همین دیروز... رفیعه فراموش کاره، مثل رفیعه نباشید :|
بیخیال گی - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:22
حرف های ناگفته ی بسیاری دارم که نه توان بازگویی شان هست و نه توان تحملشان. افکار مشوش زیادی، به سرم هجوم آورده اند و روز به روز بیشتر رخنه میکنند در قلب از کار افتاده ام. افکاری که بوی گند بیخیالی میدهند. بیخیالی ظاهری و نه باطنی... اینکه چه میشود که
ذهن ها را باید شست - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:22
من، در حالیکه وارد مغازه ی مرغ فروشی میشم: سلام آقا، خسته نباشید... پسر جوان با خوشرویی: سلام. ممنون، در خدمتم! من، در حال تامل: اوووم... من، در حال کلنجار و نگاه به اطراف: عههههه... (پسر جوان با تعجب مینگرد) من، سرانجام، هول انگیز، با لکنت زبان: سینه دارید؟! پسر جوان با لبخند ژکوند: سینه داریم؟؟؟!!...
من واقعا نمیخوام بمیرم خب! - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 21:48
کل بیم و هراس زلزله یه طرف، مرور چهره ی افراد در هنگام وقوع زلزله و یادآوری اون به همراه تحلیل و خنده و غش و ضعف پس از زلزله، طرفی دیگر واقعا! خلاصه که اینجا مشهد؛ ما همچنان نخفته ایم! برایمان دعا کنید...
البته که روز پدر مبارک باشه ولی... - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 21:48
پسره در جواب استاد که داره از فواید احترام به والدین و قربون صدقه های گاه و بی گاه توسط فرزند هاشون ایراد میکنه و میفرماد همین امروز برید دست دوتاشونو ببوسید و غیره و ذلک؛ پووفی میگه و می افزاد: بابا استاد نمیشه حضرت عباسی! ما با کلی کلنجار و ترک غرور و اینا، روز مادر به مادرمون پیامک دادیم " بهترین
پا؛ این دو حرف دوست داشتنی! - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 21:48
چند وقتی میشه که درد شدیدی رو در کمرم احساس میکنم. از اونجایی هم که آدم خونسردی هستم(شما بخونید ترسو!) به این درد، پر و بال ندادم و به توصیه ی خونواده مبنی بر اصرارشون به دکتر رفتن و انجام فیزیوتراپی و درمان و غیره و غیره، گوش نکردم. البته قبلا هم این سرکشی و طغیان برام اتفاق افتاده بود. طوریکه مادر
تو رفتی و دلم غمین شد... - تاریخ: 1396/1/9 ساعت: 22:50
این دل چی داره تووش مگه؟! این فیزیولوژیِ بدن چیه مگه؟! که یهو یه طوری دلت میگیره که انگار تموم غم های آدمای دنیا از زمان آدمش تا الان، میاد سراغت. یخه ت رو میگیره. یه جورِ سفتی ام میگیره که فقط و فقط به قصد کُشت باشه! ربطی ام به دلگیری عصر جمعه یا مثلا فصل پاییز نداره اصلا. ربطی ندا
عید که تبریک نداره ولی سال نوتون مبارک! - تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 2:36
خب البته که انتظار آرمانی و نادرستی هست آدم بخواد کل سالش پرفکت باشه و هیچ بدی ای جایگاه نداشته باشه در اون یک سال زندگیش! اما این حجم از اتفاقات ناگوار و شوک های ناگهانی هم خوب نبود انصافا... اولش که با مسافرت به شمال شروع شد، گفتیم لابد تا آخرش، خوش و خرم، در گشت و گذاریم. همینطورم شد واقعا. تابست
میخوام بمیرم - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 0:36
وقتی میبینم ساکته، وقتی میبینم خیره شده یه جا، وقتی میبینم چشاش پر اشک میشن یهو، وقتی اشکاش سرازیر میشه از گونه های از رنگ و رو افتادش، وقتی میبینم تنهاس، وقتی میبینم عکساشو که نگاه میکنه هنوز اونارو به یاد قدیم، وقتیکه جونی نداره برای کار، وقتی با کار و شیفت شب برداشتن، سرشو گرم میکنه فقط، وقتی یه ...
و "تو" خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... - تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 8:32
حالم داشت بد می شد. وسط قهقهه هام، گریه میکردم و وسط گریه هامم، پقی میزدم زیر خنده. دست خودم نبود. شاید از اون معجون لعنتی بود که برای فرار از فکر به مشکلاتم، سر کشیدم.بی اختیار، رفتم و نشستم پیشش. حالت مستی به خودم گرفته بودم. فهمید. راستش "همیشه" میفهمید. از اینکه یکی تا این اندازه منو میفهمید و د...
Prison Break - تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 8:32
در سریال فرار از زندان ما افرادی رو میبینیم که کاملا به دنیای اطرافشون بی اعتمادن. چرا؟! چون از همه ضربه دیدن. چون به هرکی اعتماد کردن، طوری در کاسشون گذاشته که دیگه آبدیده شدن. این افراد مذکور در سریال، حتی خودشون هم به افرادی مبدل شدن که نمیشه هیچ حسابی روشون باز کرد. یعنی میخوام بگم تا وقتی خودشو...
مونولوگیسم - تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 8:32
سرزنش کردن خشک و خالی، واسه هیچ کس منفعت نداره. اون اپسیلون سودی هم که داره ("شاید" داشته باشه، تاکید میکنم، شاید) باعث میشه از اشتباهامون درس بگیریم! که خب الان و در این شرایط، کی دلش میخواد درس یاد بگیره؟! با این تعاریف، نه خودمو سرزنش میکنم و نه اطرافیانم و نه اون مسئولی که خدا بگم چیکارش نکنه!! ...
اینم از مسئولین دانشگاه ! - تاریخ: 1395/10/13 ساعت: 20:13
+ میگه : چرا ازدواج نمیکنی ؟! - میگم : چرا ازدواج کنم ؟! + : مگه نمیخوای مهمان بگیری ؟! - : خب؟! + : ازدواج کنی ، سه سوته مهمانتو گرفتی ! - : :| :| :| ● کلا چیستی و هستی و ماهیت ازدواج رو در ذهنم نابود کرد ! :|
به قول داداچمون سین.عین: - تاریخ: 1395/10/13 ساعت: 20:13
کیف توو این امتحاناتو ، هرچی که هست :|
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من! - تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 12:46
کلا من آدمی هستم که همیشه هست! یعنی اگه یکی باهام کار داشته باشه و زنگ بزنه، "حتما" و "قطعا" دو تا بوق نخورده، جواب میدم! بعد مثلا میگه فردا وقت داری بریم خرید؟! و من واقعا وقت دارم!! و خب باهاش میرم. یا مثلا توو تلگرام اگه کسی بهم پیام بده و بخواد حرف بزنیم باهم فقط، بااازم من هستم! و همونجا به درد...
پ مثل پدر! - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 19:55
شاید الان اگه بابا پیشم بود،سرزنشم میکرد بابت اینکه در فضای مجازی غرق شدم.شاید نوچ نوچش رو از حواس پرتیم نثارم میکرد وقتی سرِ سفره،ماست رو در بشقاب ریختم به جای کاسهِ ماست خوری!و یا حتی تنفر خودش رو از اینکه از اتاقم نمیام بیرون،ابراز میکرد.شایدم وسطِ فیلم دیدنم،میگفت بزنم اخبار تا سرخطِ خبرهاشو ببی...
#من_یک_چشم_سفیدم - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 6:56
اگر دو شب متوالی بیرون بودید و سرتون توو گوشی بود و همزمان،یک عدد موتوری که دو نفر پشتش نشسته بودند،از نیم سانتی متریتون رد شد و خواست گوشیتون رو چنگ بزنه ولی ناموفق بود و شما چغرتر از اونها مینمودید،به چشم سفیدی خودتون در دوباره به دست گرفتن گوشی در خیابون،اذعان کنید.

برچسب‌های مرتبط

وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من شجریان | وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من | وه که جدا نمیشود نقش تو در خیال من | استاد شین چال کانگ | استاد شینیون ایران | استاد شینجی میکامی | استاد بزرگ کانگ شین چال | برداشت آزاد به انگلیسی | برداشت آزاد | رادیو پاتوق